RSS  | خانه | ارتباط با من | درباره من | پارسي بلاگ|مجموع بازديدها: 3777 | بازديدهاي امروز: 3| بازديدهاي ديروز: 8
درباره خودم
پيوندهاي روزانه

لينک هاي دوستان
لوگوي دوستان
اشتراک

نام:

ايميل:

 
   1   2      >

عابد خدوم پرهيزکار جناب حاج شيخ عثمان سراج‌الدّيني نقشبندي ابن حاج شيخ عبدالله ابن حاج شيخ احمد شمس‌الدّين ابن قطب‌العارفين شيخ عثمان سراج‌الدّين اوّل که به عزم زيارت تربت شيخ محمّدعثمان سراج‌الدّين ثاني از سنندج به استانبول سفر کرده بود، بامداد روز سه‌شنبه پانزدهم مردادماه ـ در همان شهر ـ جان به جانان سپرد و به ديار باقي شتافت و پيکر پاکش به وصيت خود او در جوار آرامگاه حضرت سراج‌الدّين ثاني به خاک سپرده شد ـ رحمة الله عليه و طاب ثراه و جعل الجنة مثواه.


وب‌سايت «نقشبنديه» درگذشت حاج شيخ عثمان سراج‌الدّيني  را به خاندان خدمتگزار و بزرگوار نقشبندي، عموم مسلمانان به ويژه مريدان و منسوبان طريقة نقشبنديه و مردم سنندج تسليت مي‌گويد.


خداوند اين بزرگ‌مردِ ارجمند را با انبياء و اوليا و اجداد پاک‌نهاد او محشور و به ديدار خويش مسرور کند ـ بالنّبيّ الأميّ المرسل (ص).


 


منبع: وبلاگ نقشبنديه




نويسنده: سعيدي(پنجشنبه 17/5/1387 :: ساعت 9:14 عصر)

انّا لله و انّا اليه راجعون


عالم رباني و فاضل خاشع استاد علامه ملا عبدالمجيد موحّد نادري بزرگترين عالم ديني و مفتي اورامانات پس از 104 سال عمر پر برکت و بيش از نيم قرن خدمت به علم، شريعت و سنّت سيّد المرسلين(ص) و تدريس و تربيت عالمان ديني، بامداد امروز سه شنبه 11/4/1387  در منزل خويش در روستاي دولت آباد روانسر جان به جانان سپرد و به ديار باقي شتافت.


پيکر پاک اين عالم مفضالِ وارع با حضور صدها تن از علما، مشايخ و اقشار مختلف مردم در قرية دولت آباد تشييع و به خاک سپرده شد.


خداوند اين استاد وارسته و متّقي و از خود رسته را جزاي نيکو عطا و با پيامبران و صدّيقين محشور و به ديدار خود مسرور کند ـ آمين بمنّه و عميم احسانه.


 


آنچه در پي مي‌آيد شرح حال مختصري است از اين عالم ربّاني:


 


علامه موحد نادري


 


مختصري از زندگي علامه ملّا «عبد المجيد موحّد نادري»


 


با اقتباس از نوشته‌ي: جماله موحّدي


 


     ملا « عبد المجيد نادري تبار » که بعد‌ها هنگام تعويض شناس‌نامه ـ  به وسيله‌ي يکي از طلبه‌هايش ـ  نام خانوادگي او به « موحّد » تغيير يافت(1)؛ در سال 1283 شمسي در قريه‌ي «پيروزه» از توابع شهرستان جوانرود و در خانواده‌‌ي يکي از نوادگان «پيرميکائيل دوداني» پا به عرصه‌ي وجود نهاد.


     «عبد المجيد» در سن دوازده‌سالگي به فاصله‌ي يک هفته، ابتدا مادر و سپس پدر خود را در «شيخ روزين» از دست داده و در همان سال به دلايلي، املاک موروثي‌اش را در روستا‌هاي «پيروزه» و «گولان» ـ که از زمان «پبر ميکائيل» نسل اندر نسل در اختيار خانواده‌ي آنها قرار داشت ـ از دست داد.


      «عبد المجيد» در سن 13 سالگي با توصيه و ترغيب يکي از همسايگان به نام «خليفه احمد پيروزه‌اي» که وصيت خانوادگي پدرش را براي کسب علوم ديني به او يادآوري نموده بود، سفر طولاني‌اي را براي به دست‌ آوردن ميراث معنوي خانوادگي‌اش آغاز نمود.


او در آغازِ راه ابتدا نزد پسرعمويش «ملا احمد نادري» مقدّمات علوم ديني را فرا‌گرفته و مدتي نيز در مدرسة خانقاه« شيخ حسن نقشبندي» در قيطول(در محضر استاد ملا فرج ا...) به تحصيل پرداخت و سپس براي سيراب نمودن عطش فزاينده‌اش در کسب ميراث معنوي نياکان، راهي «عراق» شد. در آنجا به ترتيب نزد «شيخ عبدالکريم خانه‌شور»، «ملا محمد»، «شيخ بابارسول» و «استاد ملا عبدالکريم مدرّس» مواد  درسي را يکي پس از ديگري فرا گرفته و در آخر در محضر «استاد مدرس» مجاز مي‌شود و اين سال‌هايي بود که «استاد مدرس» در مدرسه‌ي معروف و عالم پرور «بياره» در خدمت و تحت نظارت مرحوم «شيخ محمّد علاءالدين نقشبندي» مشغول تدريس و ترويج علوم و معارف اسلامي‌ به شيفتگان و علاقه‌مندان بودند.


     شيخ بياره، پس از مجاز شدن «ملا عبدالمجيد» با حضور «استاد مدرّس» جشن فارغ التحصيلي او را بر پا مي‌نمايد و «استاد» رسماً با پوشيدن لباس روحانيت به کسوت «ملايي» به معناي واقعي کلمه در مي‌آيد.


پس از گذشت مدتي از فارغ التحصيلي «ملا عبدالمجيد»، «استاد سيد طاهر هاشمي» شاعر و خوشنويس معروف «دولت آباد» که تصميم گرفته‌ بود در آنجا مدرسه‌ي علوم ديني داير نمايد، با ارسال دعوت نلمه‌اي براي استاد از او مي‌خواهد تا اداره و تدريس در اين مدرسه‌ي نوپا را بر عهده بگيرند. «استاد عبد المجيد» که تصميم به تجرّد و ادامه‌ي راه پرفراز و نشيب علمي و عرفاني گرفته‌ بود ابتدا از اجابت اين دعوت امتناع نمود. اما «سيد طاهر» دست بردار ‌نبود. با اصرار و ابرام و مکاتبات متعدد با او و اساتيدش و فرستادن پسر‌عمو و برادر استاد به همراه گروه دعوت کننده به‌دنبال وي موجب شد تا استاد، با مراجعه به يکي از اساتيد مرجع مشورت خود به ‌نام «سيد عبد الرحيم هانه سور» در تصميم قبلي تجديد نظر نموده و دعوت آنان‌را براي پذيرفتن اين مسئوليت اجابت نمايد.


«استاد» در آبان ماه 1325 شمسي به همراه چند طلبه از «بياره» به «دولت آباد» عزيمت نموده و در آنجا براي تقسيم و ترويج ميراث گرانبهايي که پس از سال‌ها تلاش و مجاهدت به دست آورده و به خوبي در سينه و ذهن توانا و پويايش حفظ کرده ‌بود، رحل اقامت چندين و چند ساله‌ مي‌افکند که حاصل اين اقامت ميمون و با برکت، ترويج و اشاعه‌ي فرهنگ و علوم اسلامي در بخشي از منطقه‌ي اورامانات بود. از همين حوزه بود که ده‌ها طلبه موفق و مفتخر به دريافت «اجازه‌نامه» از دست استاد شدند.


اولين مدرسه يا حجره‌ي «دولت آباد» انبار گندم قديمي‌اي بود در جوار «خانقاه» که به واسطه‌ي نزديکي بدانجا اغلب پاتوق دراويش و مهمان‌هاي دور و نزديک شده و اين وضعيت مانع از انجام و ظيفه‌ي اصلي «ماموستا» در مدرسه‌ي کوچکش مي‌شد. از اين روي در زميني که «سيد طاهر» براي احداث منزل مسکوني در اختيار او قرار داده بود، با همياري طلاب و تعدادي از مردم دولت آباد و مشارکت خيرين عاقبت‌انديش، مدرسه‌ي مبارکه‌ي دولت آباد را به عنوان صدقه‌ي جاريه و باقيات صالحات عمر با برکتش بنا نهاد. از آن هنگام بود که تدريس و تعليم در نظاميه‌ي کوچک «دولت آباد» آغاز و تا کنون دانش‌پژوهان بسياري از اين چشمه‌ي پاک و زلال جرعه‌ها سرکشيده و از زلال علم و معرفت استاد سيراب گشته‌اند.


در آن زمان به رسم اين حوزه‌هاي کوچک طلبه‌ها خورد و خوراک روزانه‌ي خود را از راه «راتبه‌ي فه‌قي» تأمين مي‌نمودند و از اين طريق بار مسئوليت اجتماعي براي اداره‌ي نهاد مردمي تعليم و تربيت بر دوش روستائيان زحمتکشي قرار مي‌گرفت که از قوت روزانه‌ي خود به اندازه‌ي وسع و تواني که داشتند طالبان علم و معرفت را با خود سهيم مي‌کردند.


«استاد موحد» در حجره‌ي دولت‌آباد حدود «55» سال به تدريس و تعليم مداوم مشغول بودند و در عين حال در نقش قاضي‌اي عادل و مفتي احقاق کننده‌ي حقوق دادخواهان و ميانجي خير خواه جامعه‌ي کوچک دولت آباد و منطقه، خدمات ارزشمند بسياري را به انجام رسانيد. وي در روزگاران ملوک‌الطوايفي و تسلط خوانين و بيگ‌زاده‌ها بر منطقه‌اي که به سهولت حقوق مردم بيگناه پايمال مي‌شد و حرص و آز قدرت طلبي و مال اندوزي اين شيفتگان و تشنگان دنيا که تصور مي‌کردند اين عجوزه‌ي پير تا ابد به آنان و فا‌دار خواهد ماند، با روشن نگه داشتن چراغ مدرسه‌ي دولت آباد علاوه‌ بر اشاعه‌ي فرهنگ ديني به دادخواهي و حل مشکلات شرعي فقهي و خانوادگي و اجتماعي آنان مي‌پرداخت. از اوصاف منحصر به فرد استاد عزّت نفس و شجاعت بي‌نظير ايشان براي دفاع از مظلومان و اجراي احکام الهي در مقابل حکام خون‌آشام روزگار عشايري و ايام ملوک‌الطوايفي است. ايشان هم‌اکنون با سپري کردن 101 از عمر پر برکت با برخورداري از سلامت کامل جسمي و فکري در قيد حيات است (2) و از ويژگي‌هاي بارزي که مي‌شود در مورد شخصيت ايشان ذکر نمود پيروي دقيق و استوار از اصول و راهي‌ که برگزيده‌اند و نيز دقت و ريز بيني و نکته‌سنجي در نشر و ترويج علوم و معارف اسلامي مي‌باشد.


 


 


تعدادي از آثار استاد به شرح زير مي‌باشد:   


1ـ منظومه‌ي لمحه‌ي رباني به زبان عربي


2ـ منظومه‌ي جبر و اختيار به زبان کردي


3ـ رساله‌اي در تجويد به زبان کردي


4ـ منظومه‌هايي در مدح اهل بيت و آل نبي و اشعار پراکنده‌ي ديگري که اميد است در آينده به زيور طبع آراسته گردند. 


 


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


(1)   « موحّد» تخلّص شعري استاد بوده است.


(2)   اين زندگينامه در سال 1384 نوشته شده است.  


منبع: لمحة رباني؛ ماموستا عبدالمجيد موحّد نادري؛ چاپ اوّل،سنندج انتشارات پرتوبيان، صص. 24 ـ 19 .


 


ـ خبر وفات علامه در ايرنا




نويسنده: سعيدي(چهارشنبه 12/4/1387 :: ساعت 1:37 صبح)

 


در اين شجره‌‌نامه، نام تمامي مرشدان طريقة نقشبندي مجدّدي خالدي از حضرت رسول اکرم(صلي‌‌الله عليه وسلّم) تا حضرت شيخ محمّدعثمان سراج‌الدّين دوم آمده است:


 


سيّد عالم حضرت محمّد رسول‌الله(ص)(متوفاي 11هـ.)


ابوبکر صدّيق (م. 13هـ.)


سلمان فارسي (م. 33 هـ.)


.


.


.


 


قاسم بن محمّد بن ابي‌بکر صدّيق (م. 107هـ.)


امام جعفرِ صادق (م. 148هـ.)


.


.


.


 


بايزيد بسطامي (م. 261 هـ.)


.


.


.


 


شيخ ابوالحسن خرقاني(م. 425هـ.)


ابوعلي فارمدي(م. 477هـ.)


خواجه يوسف همداني(م. 535 هـ.)


خواجه عبدالخالق غُجدواني(م. 575 هـ.)


عارف ريوگري(م. 616 هـ.)


خواجه محمود انجير فغنوي(م. 717 هـ.)


خواجه علي رامتيني (م. 721هـ.)


خواجه محمّدباباي سماسي(م. 755هـ.)


سيّداميرکُلال (م. 774 هـ.)


شيخ بهاءالدّين محمّد اويسي نقشبند بخارايي(شاه نقشبند)(م. 791 هـ.)


شيخ محمّد علاءالدين عطّار بخارايي(م. 802 هـ.)


مولانا يعقوب چرخي حصاري(م. 851 هـ.)


خواجه ناصرالدّين عبيدالله احرار تاشکندي(م. 895 هـ.)


شيخ محمّدزاهد قاضي سمرقندي(م. 936 هـ.)


شيخ محمّد درويش سمرقندي(م. 970 هـ.)


مولانا محمّد خواجگي امکنگي سمرقندي(م. 1008هـ.)


شيخ مؤيدالدّين محمّدباقي(م. 1014هـ.)


امام ربّاني شيخ احمد فاروقي سهرندي(مجدّد الف ثاني) (م. 1034هـ.)


شيخ محمّد معصوم عروة الوثقي (م. 1079هـ.)


شيخ محمّد سيف‌الدّين فاروقي(م. 1095هـ.)


سيّد نورمحمّد بدواني(م. 1135هـ.)


شيخ سيّد شمس‌الدّين حبيب‌الله جان جانان مظهر(م. 1195هـ.)


مولانا سيّد شاه عبدالله دهلوي(م. 1240هـ.)


مولانا خالد شهرزوري(م. 1242هـ.)


شيخ عثمان سراج‌الدّين(م. 1283هـ.)


شيخ محمّد بهاءالدّين(م. 1298هـ.)  شيخ عبدالرّحمن ابوالوفا (م. 1284هـ.)


شيخ عمر ضياءالدّين(م. 1318هـ.)   شيخ احمد شمس‌الدّين(م. 1307هـ.)


شيخ علي حسام‌الدّين ابن شيخ محمّد بهاءالدّين (م. 1358هـ.)


شيخ محمّد نجم‌الدّين (م. 1337هـ.)      شيخ محمّد علاءالدّين (م. 1373هـ.)


شيخ محمّدعثمان سراج‌الدّين دوم (م. 1417هـ.)


 


توضيح: نقطه چين: (:) نمايانگر پرورش و نسبت روحاني(طريق اويسي) و عدم همزماني مشايخ است.


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  


منابع:


1.نقشي از مولانا خالد نقشبندي و پيروان طريقت او؛ نوشتة دکتر مهيندخت معتمدي؛ چاپ اول، انتشارات پاژنگ، تهران،بهار 1368 .


2. احوال و آثار خواجه عبيدالله احرار؛ به تصحيح و با مقدمه و تعليقات: دکتر عارف نوشاهي؛ چاپ اوّل، مرکز نشر دانشگاهي، تهران، 1380 . صفحة 38 .  


 


مطالب ديگر:


آشنايي با طريقت نقشبندي(يک مقالة مفصل)


 


در وبلاگ نقشبنديه:


طريقت نقشبندي ، مولانا خالد شهرزوري و شيخ سراج الدّين


نسب‌نامة معنوي حضرت سراج‌الدين


ته‌ريقه‌تي نه‌قشبه‌ندي و مه‌ولانا خاليد و ...




نويسنده: سعيدي(سه‏شنبه 27/1/1387 :: ساعت 1:56 صبح)

  


ماموستا ملا اسعد روز چهارشنبه يکم اسفند ماه سال جاري جامعة اهل سنّت ايران وکردستان داغِ فراق ديده دو فرزند ارجمند خويش را از دست دادند.


عالمان خدمتگزار و مجاهد آقايان ماموستا ملا اسعد شکري زه‌لکه‌يي (امام جماعت روستاي به‌رده‌ره‌شه) و ماموستا ملا مجيد نژماري (امام جماعت روستاي سه‌له‌سي عليا) دراين روز در سانحة تصادف اتومبيل( درجاده سيرجان استان کرمان) جان به جانان سپردند.


فقدان اين دوعالم جوان، خدمتگزار،اهل سلوک و پرهيزکار، جامعة اهل سنت ايران و به ويژه مريوان و کُردستان را در سوگ فرو برد.


خداوند اين دو استادخدوم را ـ که سالهاي عمر خويش را وقف خدمت به علم و شريعت و مسلمين کردند ـ جزاي نيکو عطا و ايشان را با محبوبشان حضرت سيّدالمرسلين(ص) محشور و به ديدار خويش مسرور کند ـ بمنّه و عميم احسانه.ماموستا ملا مجيد




 


 آنچه در پي مي‌‌آيد متن پيام تسليت استاد علامه شيخ محمّدسعيد نقشبندي است که به مناسبت درگذشت اين دو بزرگوار انتشار يافته است:


 


 


بسمه سبحانه و تعالي


 


إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعونَ ـ صدقَ الله.


   خبرِ فوتِ برادرانِ مجاهد و عالمانِ عارف و زحمت‌کش در راهِ دين و تبليغِ شريعتِ سيّدالمرسلين(ص) ملا اسعد و ملا عبدالمجيد ـ آن هم در تصادفِ ماشين که موجبِ يافتِ رفعتِ شهادت مي‌بايستي باشد ـ  دلِ داغدارانِ حقايقِ قرآن و سنّتِ سيّد ولْدِ عدنان(ص) را جريحه‌دار نمود.


   بر زبانِ دلشان شريفة « رَبَّنَا أَتْمِمْ لَنَا نُورَنَا وَاغْفِرْ لَنَا إِنَّکَ عَلَى کُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ»(1) جاري بود « فَاسْتَجَابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّي لاَ أُضِيعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِّنکُم »(2).


خداوند آنان را به درجات عاليه شاد و دلِ بازماندگانِ نسَبي و حسَبي ايشان را به جاي‌گزيني آنان، تسلّي دهد ـ آمين.


چون مريض و ضعيف و داغ‌ ديده‌ام، از نيامدن معذورم.


وَصَلّي اللهُ عَلَي النّبيِّ الأُمّيِّ محمّد و عَلي آلِهِ وَ صَحْبِهِ أجمعين. 


غم‌خوارِ واقعي


 محمّدسعيد نقشبندي 


1386/12/2


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


1. « ... پروردگارا نور ما را براى ما کامل گردان و بر ما ببخشاى که تو بر هر چيز توانايى »   التحريم/ 8 .


2. « پس پروردگارشان دعاى آنان را اجابت کرد [و فرمود که] من عمل هيچ صاحب عملى از شما را از مرد يا زن، تباه نمى‏کنم... »  آل عمران/ 195.


 


پوزش و توضيح: تصويري که قبلاً به عنوان عکس مرحوم ملا مجيد نژماري در وبلاگ درج شده بود متعلّق به ملا شيخ حسن انجيراني است که اشتباهاً براي بنده ارسال شده بود، بدينوسيله از ايشان و خوانندگان محترم پوزش مي‌خواهم و از دوست خوبم ميلاد ـ محمّد، مدير وبلاگ اهل سنّت و جماعت (به خاطر تذکر اين اشتباه) سپاسگزارم.




نويسنده: سعيدي(شنبه 4/12/1386 :: ساعت 12:9 صبح)

علامه حاج ملا محمّدباقر مدرّس کردستاني متخلّص به «غريق» و مشهور به مدرّس بالک از بزرگترين علماي معاصر کُرد است در زير شرح حال او را مي‌خوانيد:


 علامه حاج ملا محمدباقر بالک


محمّدباقر فرزند حسين خان مشهور به «ئاغاگه‌وره» (آقابزرگ) است و در جد هشتم به خان احمدخان اردلان مي‌رسد. مادرش فاطمه خانم دختر مرحوم ملا عبدالله از خانوادة شيخ‌الإسلامي‌هاي سنندج و همچنين عموزادة ملا لطف‌الله شيخ الإسلام بوده است. محمّدباقر در روز هجدهم ماه شوّال سال 1316 هجري قمري در روستاي «نزاز» واقع در پنجاه کيلومتري شهر سنندج متولد شده است، از همان ايّام کودکي به تحصيل پرداخته و قرآن را در مدّت سه ماه آموخته است و بعد از آن تا سن چهارده سالگي کتابهاي اولية حوزه‌هاي آن زمان را فراگرفته و سپس در مدّت هشت سال مجموعة علوم ديني را به اتمام رسانيده و از «ملا محمّد مولانا» پسر ملا عارف پسر مرحوم علامه ملا احمد نودشه‌اي اجازة افتا و تدريس دريافت کرده است.


آنگاه به قرية «چۆر» رفته و براي نخستين بار در آنجا سمت پيشنمازي مسجد را بر عهده گرفته است و در مدّت اقامت شش ساله در چۆر از کتابخانة چۆر و علماي خاندان سادات چۆر بهرة فراواني برده است و پس از آن به اشارة حضرت شيخ محمّد علاءالدين نقشبندي به روستاي «بالک» مريوان نقل مکان کرده و تا پايان عمر (قريب 50 سال) در آنجا به تدريس و تأليف و خدمات ديني مشغول بوده است.


ملا باقر عالمي بزرگ و مشهور بوده و اکثر علماي مناطق کردستان نزد وي تلمّذ و سيصد طلبه از او اخذ اجازه کرده‌اند. علامه ملا باقر در مجموع 55 سال تدريس کرده (6 سال در چۆر و 49 سال در بالک) و بالغ بر دويست کتاب و مقاله از خود به يادگار گذاشته است.


يکي از خصوصيات بارز علامه ملا باقر که زواياي زندگي ايشان را تحت‌الشعاع قرار داده بود عشق فراوان او به سرور عالم خاتم النبين حضرت رسول اکرم(ص)بوده است.علامه ملا محمّد باقر بالک


مدرّس کردستاني علاوه بر آنکه در علوم ظاهر به پايه‌اي رسيده بود که  عالمان، او را شافعي زمان مي‌ناميدند، در علم باطن نيز مدارج بسياري را طي کرده بود، پدر او از مريدان حضرت شيخ محمّد بهاءالدين فرزند حضرت شيخ عثمان سراج‌الدّين نقشبندي بوده و محضر حضرت شيخ علي حسام‌الدّين را نيز درک کرده است و خود ملا باقر نخستين بار نزد حضرت شيخ محمّد علاء‌الدين تمسّک کرده و به سلوک پرداخته و پس از وفات آن حضرت نزد فرزندش حضرت شيخ محمّدعثمان سراج‌الدين ثاني، تجديدِ تمسّک کرده است.


حضرت شيخ محمّدعثمان در مقدمه‌اي که بر کتاب عربي «الألطاف الهيه» (از علامه ملا باقر) نگاشته، پس از بيان پاية علمي علامه ملا محمّدباقر در علوم ظاهري، از تمکّن وي در علوم باطني سخن گفته و نوشته است: « همانا من کراماتي از وي مشاهده کرده‌ام».


اين عالم و عارف بزرگ سرانجام در روز جمعه 17/10/1350 هجري شمسي مطابق با 19 ذي‌قعدة 1392 هجري قمري در قرية بالک، دار فاني را وداع گفت و در همانجا به خاک سپرده شد. يادش گرامي و راهش پر رهرو باد!


 


اسامي برخي از آثار علامه ملا محمّدباقر بالک:


 




    1. الألطاف الهيه شرح دررالجلاليه (در علم کلام و به زبان عربي). اين کتاب در سال 1410 قمري به امر حضرت شيخ محمّد عثمان سراج‌الدّين دوم در 2 جلد در استانبول به چاپ رسيده است. حضرت شيخ محمّد عثمان، علامه ملا عبدالکريم مدرس، علامه ملا محمّد بداقي،استاد دکتر محمّد شريف و استاد دکتر محمّد رمضان بر اين کتاب مقدمه نوشته‌اند و هرکدام با تبجيل و تجليل فراوان، از علامه ملا محمّدباقر و مقام بلند علمي او ياد کرده‌اند و از اهميّت و ارزش علمي آثارش ـ به ويژه کتاب الألطاف الهيه ـ سخن گفته‌اند.

    2. محموديه (در علم فقه و به زبان کردي).

    3. تعديل شريعت و طريقت (به زبان فارسي).

    4. حقيقة البشر (کلام و حکمت، عربي).

    5. منظومه در علم فرائض.

    6. رساله در علم بيان.

    7. رساله در علم وضع.

    8. تحرير المقاصد (در حکمت و کلام).

    9. رسالة في العقائد.

    10. ارمغان جوانان (خودآموز علم نحو).

    11.  شرح قصيدة برديه.

    12.  مقدمة المنطق.

    13. تعليقات بر سيوطي.

    14. تعليقات بر تفسير بيضاوي.

    15. حواشي بر جامي.

    16. تعليقات بر شرح عقائد عضديه.

    17. حواشي بر شرح عقائد نسفيه.

    18. شرح ارکان طريقت نقشبنديه.

    19. الشهب الثاقبه في رد المبتدعة الکاذبه.

    20. فن الوضع.

    21. شرح کتاب الإمام الرباني في مبحث القضاء و القدر.

    22. ديوان اشعار (به زبانهاي عربي، کردي و فارسي).

    23. رساله در اقسام ادراک.

و مجموعه‌اي از رسائل عربي، فارسي و کردي در تفسير برخي از آيات قرآن و شرح پاره‌اي از احاديث و بعضي عبارات فقهي و کلامي.


 


منابع:



  1. ديوان مدرّس کردستاني ملا محمّدباقر بالک مريوان متخلص به غريق، به اهتمام محمّدعارف مدرسي، چاپ اول، 1364.

  2. به‌عزێ له که‌شف و که‌ڕامه‌تي مامۆستا مه‌لا باقر بالک و باوکي، نوسين و ئاماده کردني: عارف مدرّسي، 1384 .

  3. الألطاف الهيّة شرح الدرر الجلاليّه.



نويسنده: سعيدي(چهارشنبه 18/7/1386 :: ساعت 1:13 صبح)

عالم رباني و صوفي صافي ماموستا ملا عبدالرحمن احمدي چاغر بعد از چند ماه بيماري در بعد ازظهر روز شنبه ۳۰/۴/۱۳۸۶ به ملاقات معبود خويش شتافت .




 وي از علماي ديني طرازاول شهرستان سقز ( کردستان) و همچنين از سالکان طريقت عليه ي نقشبندي بود . از نوجواني به تحصيل علوم ديني پرداخت و از آن هنگام نيز به کاروان عرفان و طريقت پيوست و سراسر عمر پرمايه ي خود را صرف ترويج شريعت و طريقت محمدي نمود .


ماموستا ملا عبدالرحمن احمدي در سال 1315 در روستاي آلکلوي سقز ديده به جهان گشود و ازهمان اوان کودکي وارد مدرسه ي علوم ديني  روستاي آلکلو گشته و زير نظر استاد ملا محمد امين شريعتي مقدمات را فرا گرفته و سپس براي تحصيل و تکميل معارف و علوم اسلامي ، رنج غربت و دوري از خانه و کاشانه را پذيرفته و درمدارس   شهرها و روستاهاي تابعه ي  سقز ، سنندج ،بوکان ، رواندز ، اربيل ، کرکوک ، خانقين ، پينجوين و سليمانيه و نزد اساتيد فرهيخته اي چون ملا صالح ابن الحاج ، ملا حسن شيخلري ،ملا ابوبکر شفيعي ،ملا عبدالله محمدي (امام   جمعه ي اسبق سقز) ،ملا عبدالکريم خالدي ،ملا احمد فاضلي ،ملا حيدر فهيم ،ملا عارف بانه اي ،ملا کامل نقشبندي ،ملا حسن اديبي ،صدر الاسلام سنندجي ،ملا محمد امين عالي(کاني سانان ) به کسب فريضه ي علم پرداخته و اجازه نامه ي افتاء و تدريس و امامت خود را از ماموستا ملا محمد امين کاني سانان ،علامه ي زمان استاد ملا محمد باقر بالک ، حضرت شيخ عثمان سراج الدين و صدر الاسلام مجتهد سنندجي دريافت نمودند و پس از فراغت از تحصيل ، مدت 12 سال در روستاهاي سنته ،آلکلو و کهريزه ي سقز و 26 سال هم در مسجد حاج ارجمند سقزبه تدريس و امامت و تبليغ و ارشاد مسلمانان پرداختند .


مرحوم استاد احمدي علاوه بر امور فوق همواره مشغول تحقيق و تاليف و مطالعه بوده که حاصل آن تاليف چندين کتاب و رساله مي باشد که  موارد زير تعدادي از آثار ماموستا بوده که با نام گنجينه ي آلکلو توسط خود ايشان نام گذاري شده اند :


1-    کتاب تيمار بيمار از زبان نبي (ص)


2-     //   زندگاني امام شافعي (رض)


3-    //    شفاعت و نسب در اسلام


4-    //  دايره المعارف عرفان و طريقت


5-    //   عقيده ي يک مسلمان


6-     // پيامبر و ياران


7-    //  اسقاط و کفاره


8-    // زاد العلماء در زندگاني حضرت عمر(رض)


9-    // خواهرم چرا؟


10-// بهار قرآن  در شناخت ناسخ و منسوخ


11-// ايمان و مومنان


12- //  خلفاء راشدين


13- رساله ي مراسم مولودي خواني از نظر فقهي


14-//   چراغ هر دو عالم


15- //  وقف در اسلام


16- // پيامبر و علماء


17- // پيامبرو همسايگان


18- // زکات فطر


19 - // جهاد علمي در اسلام


20- // طلاق غضبان


21- //  نيمه ي شعبان


22- // مشعل داران دين


23- // تعدد زوجات در اسلام


24- // نقد عقايد سلفيت در نامه اي به مفتي عربستان شيخ ابن الباز


25- // حلول ماه رمضان


26- // اختلاف مطالع


27- //  سقط جنين و تنظيم خانواده


28- //سنت و اهل آن


29 - // فقه و اصول


30- // رسالت علما


31- // وحدت اسلامي


32- //احترام نسبت به قرآن


مرحوم ماموستا در داشتن روحيه ي تحقيق ،تقواي بدون ريا ، شجاعت در بيان حقايق ديني و مطابقت داشتن کردار و گفتار، زبانزد خاص و عام بود و آنچه  را بيان مي داشت که بدان معتقد بود و به قول خودشان " شرع خدا را فداي هيچ مصلحت و شخصيتي" ننمودند .ايشان همگام با تحصيل و تدريس علوم از همان اوان جواني متمسک طريقت نقشبندي شده و در خدمت پير روشن ضمير طريقت حضرت شيخ عثمان سراج الدين نقشبندي ، علم و عمل  را باچاشني عرفان ، خالص گردانيد . مجلس و محضر ماموستا خالي از هر گونه غيبت گويي و غيبت شنويي  بود، و همواره بحث هاي علمي از فقه و تفسير و حديث گرفته تا ادبيات و عرفان و مسائل و مشکلات اجتماعي  اوقات عمومي او را مشغول مي داشت و در تنهايي ، آنچه عاشقش بود قرآن بود وتلاوت کتاب مقدس الهي ...


                                                                                                    روحش شاد و يادش گرامي باد


 


منابع:


http://www.amjademam.blogfa.com/


http://hooshtaban.blogfa.com/


 




نويسنده: سعيدي(چهارشنبه 24/5/1386 :: ساعت 1:18 صبح)

 


   عابدة ناسکة مکرّمه شيخ‌زاده سيده حفصه خانم نقشبندي،فرزند گرامي حضرت شيخ محمّد علاءالدّين و خواهر حضرت شيخ محمّد عثمان سراج‌الدّين دوم، پس از بيش از نيم قرن خدمت خالصانه به اسلام و مسلمانان بامداد روز دوشنبه پانزدهم مردادماه 1386 در هنگام اقامة نماز صبح و در حالت سجده جان به جانان سپرد ـ رحمةالله عليها و طاب الله ثراها.


ايشان به امر والد عارف واصل خويش حضرت علاءالدين در حدود سال 1332 شمسي به اتّفاق همسرشان مرحوم شيخ نصرالدّين بن شيخ کامل نقشبندي از بيارة شريفه به منطقة تالش(در استان گيلان) نقل مکان کردند و با برگزاري مجالس ذکر و وعظ زنانه مشغول خدمت به طريقت و شريعت گشتند، اين بانوي پارسا همچنين با تجويز داروهاي گياهي به مداواي بيماران مي‌پرداختند و منزل ايشان همواره کهف‌المساکين و پذيراي مريدان و بيماران و مستمندان بود.


پيکر پاک اين بانوي نمونة پرهيزکار به درخواست مريدان نقشبندي و علاقه‌مندان وي در کنار منزل مسکوني ايشان در «اسالم» به خاک سپرده شد.


وب‌سايت « نقشبنديه» درگذشت شيخ‌زاده سيّده حفصه خانم نقشبندي  را به خاندان خدمتگزار و بزرگوار نقشبندي، عموم مسلمانان به ويژه مريدان و منسوبان طريقة نقشبنديه و مردم معتقد تالش و هشتپر و اسالم تسليت مي‌گويد.


خداوند اين بانوي بزرگوار ارجمند را با انبياء و اوليا و اجداد پاک‌نهاد او محشور و به ديدار خويش مسرور کند ـ بمنّه و عميم احسانه.


منبع: وب‏سايت نقشبنديه.




نويسنده: سعيدي(سه‏شنبه 23/5/1386 :: ساعت 1:47 صبح)

 


آشنايي‌ با طريقت‌ نقشبنديه‌


 دکتر خليل‌ ابراهيم‌ صاري‌ اوغلي(به نقل از پژوهش استاد دانشمند فقيد مرحوم احمد طاهري عراقي)


  نقشبنديه‌ طريقتي‌ است‌ منسوب‌ به‌ خواجه‌ بهاءالدين‌ محمد نقشبند بخارايي‌(791-718 هـ.ق‌). ولي‌ بهاءالدين‌ را بنيانگذار و مؤسس‌ اين‌ طريقت‌ نمي‌توان‌ شمرد. طريقة او به‌ حقيقت‌ دنباله‌ طريقة‌ خواجگان‌ است‌. طريقه‌ و سلوکي‌ که‌ خواجه‌يوسف‌ همداني(535 ـ 440 هـ.)‌ و خواجه‌ عبدالخالق‌ غجدواني‌(متوفي575) بنيان‌نهاده‌ بودند. خواجه‌ بهاءالدين‌ که‌ خود از جانشينان‌ عبدالخالق تعليم‌ يافته‌ بود،محيي‌ و مصلح‌ طريقت‌ خواجگان‌ شد. و طريقت‌ نقشبندي‌ آميخته‌اي‌ شد از تعاليم‌عبدالخالق‌ غجدواني‌ و بهاءالدين‌ بخارايي‌.


طريقة‌ نقشبندي‌ در اندک‌ مدتي‌ در ماوراءالنهر و خراسان‌ رواج‌ يافت‌. و پس‌ ازبهاءالدين‌ خلفاي‌ او خواجه‌ علاءالدين‌ عطار(متوفي 802) و محمّد پارسا(متوفي‌822) و يعقوب‌ چرخي‌(متوفي‌ 851) بر مسند ارشاد نشستند که‌ در ترويج‌ اين‌طريقت‌ سهمي‌ داشتند. و بعد از اينان‌ خواجه‌ عبيدالله‌ احرار(895-806 هـ) آمد که ‌مشهورترين‌ و متنفذترين‌ مشايخ‌ عصر تيموري‌ است‌. و در عهد او، اين‌ طريقت‌ به‌ذروة نفوذ و شهرت‌ و رواج‌ رسيد.


تصوّف‌ نقشبندي‌، سنّتي‌ معتدل‌ و ميانه‌روست‌. پيروي‌ از سنّت‌ و حفظ آداب‌شريعت‌ و دوري‌ از بدعت‌ اساس‌ اين‌ طريقت‌ است‌. در آن‌ نه‌ خلوت‌ است‌ نه‌ عزلت‌ و نه‌ذکر جهر و نه‌ سماع‌(1). آنچه‌ در تعاليم‌ نقشبندي‌ بيش‌ از همه‌ تکرار شده‌ است‌ يکي ‌اتباع‌ سنّت‌ است‌ و حفظ شريعت‌ و ديگر توجّه‌ به‌ حق‌ است‌ و نفي‌ خواطر. بنا به‌ نوشتة‌ نويسندگان‌ اين‌ طايفه‌، طريقة‌ نقشبنديه‌، همان‌ طريقة‌ صحابه‌ کرام‌- رضي‌الله عنهم‌- است‌ با رعايت‌ اين‌ اصل‌ که‌ نه‌ چيزي‌ بر آن‌ شيوه‌ بيفزايند و نه‌ چيزي‌ از آن‌بکاهند. از جمله‌ جامي‌ در نفحات‌الانس‌ مي‌نويسد:


« طريقة‌ ايشان،‌ اعتقاد اهل‌ سنّت‌ و جماعت‌ است‌ و اطاعت‌ احکام‌ شريعت‌ و اتباع‌ سنن‌ سيّدالمرسلين(ص)‌ و دوام‌ عبوديت‌ که‌ عبارت‌ است‌ از دوام‌ آگاهي‌ به‌ حق‌ سبحانه، ‌بي‌مزاحمت‌ شعور به‌ وجود غيري‌»(2)


مکتب‌ نقشبندي‌ چله‌نشيني‌ و خلوت‌گزيني‌ را با اصول‌ «خلوت‌ در انجمن‌، سفردر وطن‌» طرد کرد. صوفي‌ نقشبندي‌ بايد به‌ ظاهر با خلق‌ باشد و به‌ باطن‌ با حق،‌ با مردم‌ درآميزد و از بيکارگي‌ و ياوگي‌ بپرهيزد. سخن‌ عبدالخالق‌ غجدواني‌ است‌ که‌ « درخلوت‌ را، دربند و در خدمت‌ را بگشاي‌»(3) و از بهاءالدين‌ نقشبند پرسيدند: « درطريقة‌ شما ذکر جهر و خلوت‌ و سماع‌ مي‌باشد؟ فرمودند که‌ نمي‌باشد. پس‌ گفتند که: ‌بناي‌ طريقت‌ شما بر چيست‌؟ فرمودند: خلوت‌ در انجمن:‌ به‌ ظاهر با خلق‌ هستند و به‌ باطن‌ با حق‌(4) و نيز همو گفته‌ است‌ که‌: « طريقة ما صحبت‌ است‌ و در خلوت ‌ آفت شهرت است‌ ‌. خيريت‌ در جمعيت‌ است‌ و جمعيت‌ در صحبت‌ به‌ شرط نفي‌ بودن‌ دريکديگر»(5).


همين‌ آساني‌ و سادگي‌ و اعتدال‌ سلوک‌ نقشبندي‌ يکي‌ از علل‌ رواج‌ آن‌ شد. آن‌چنان‌ که‌ اين‌ طريقه‌، از ايالت‌ چيني‌ هانسو تا قازان‌ و قفقاز و قسطنطنيه‌ و از هندوستان ‌تا مصر و شام‌ و از بلخ‌ و بخارا تا بصره‌ و بغداد و از توران‌ تا ايران‌ ـ در همة‌ بلاد اسلامي ـ‌ انتشار يافت‌. و در طول‌ دو قرن‌ يکي‌ از بزرگترين‌ و پر نفوذترين‌ طرايق‌ صوفيه‌ شد.


ميانه‌روي‌ نقشبنديان‌ و التزام‌ آنان‌ به‌ شريعت،‌ سبب‌ شد که‌ بسياري‌ از عالمان ‌دين‌ بدين‌ طريقه‌ بگرايند و به‌ حلقة نقشبنديان‌ در آيند. و فاصله‌اي‌ ميان‌ طريقت‌ و شريعت‌ نبينند. آن‌ چنان‌ که‌ کسي‌ چون‌ ابن‌ حجر هيتمي‌(974- 909 هـ) دربارة اين ‌طريقه،‌ گفته‌ است:« الطريقة‌ العلية‌ السالمة‌ من‌ کدورات‌ جهلة الصوفية، هي‌ الطريقة ‌النقشبنديه ‌»(6).


با اين‌ همه‌، اين‌ طريقت،‌ در تاريخ‌ خود جرياني‌ واحد و همسان‌ نداشته‌ است‌. وبا گذشت‌ زمان،‌ مانند اکثر مکتبها و مذهبها بساطت‌ آن‌ از ميان‌ رفت‌ و گونه گونه، رنگهايي‌ ‌يافت‌.


ابتدا طريقه‌ نقشبندي‌ در بخارا در ميان‌ مردم‌ متوسط‌الحال‌ شهري‌ و نيز پاره‌اي‌ از روستاهاي‌ اطراف‌ آن‌ راه‌ يافت‌. در دوره‌هاي‌ بعدي،‌ طبقات‌ ممتاز جامعه‌ ازاميران‌ و محتشمان‌ و ملاکان‌ و روحانيون‌ مقتدر به‌ جرگة نقشبنديان‌ در آمدند. وگرنه ‌در آغاز صوفيا